سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
صراط؛ سیری در تفکر انسان
دانشمندان در میان مردم، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند که بر دیگر ستارگان پرتو می افکند . [امام علی علیه السلام]
 

یکشنبه 18 فروردین 87 , ساعت 9:20 عصر

راه، مثل خیلی از نشریات فعال در عرصه به اصطلاح فرهنگی، فاقد درکی بنیادین از مفاهیمی ست که داعیه صاحب نظری در آن را دارد! کپی بیشتر کارشده ای از کارهای داغ دانشجویی که عوض هیئت تحریریه دانشجوی در حال تحصیل! صاحب قلمان آن حالا فارغ التحصیل شده اند! و کمی "مصلحت اندیش تر" و البته حرفه ای تر. اما همان طرز نگاه مناسبتی و انعکاسی را به مسائل دارند! همان نگاه بسته و از عینک انقلاب به همه چیز نگاه کردن! همان سطح برداشت ها از اسلام را داشتن! گم بودن مفهموم انسان در کل هندسه فکری آنها! گم بودن تعبیری درست از مفاهیم! به دنبال چیزی هستند که دقیقا معلوم نیست چیست؟! می گویند عدالت و فرهنگ حال آنکه اصلا معلوم نیست این چیزهای که اینها می گویند، خوردنی ست! اصلا شی ء است؟! به قول علمای منطقی قبل از تصور و داشتن درک درست و اصلا داشتن درکی، به تصدیق روی آورده اند و یک چیز را تقبیح می کنند و آن هرآنچیزی ست که انقلابی نیست یا به زعم آقایان انقلابی نیست! و یا فعلا در مرحله انقلابی بودن نیست! و تعظیم هرآنچیزی ست که مثلا به تایید اصول انقلاب اسلامی ایران بپردازد! در نگاه این آقایان! انقلاب شده اصل و تمام مفاهیم به لحاظ ارزشی با آن سنجیده می شود و اگر روزی از این دسته عالم اخلاقی ای بیرون بزند! قطعا سیستم اخلاقی ای را بنیان گذاری می کند که در آن فعل اخلاقی و گزاره اخلاقی ای ارزش است که انقلابی باشد! و تمام اینها در فضایی از ابهام حتی حول مفهوم انقلاب می چرخد! و اصلا معلوم نیست در نظر آقایان انقلاب یعنی چه؟! و انقلابی بودن در چیست؟!


در سرمقاله اولین شماره راه، از قول استاد اعظم فرهنگ انقلابی! سرکار آقای جلیلی، از یک طرف مسئولین گاگول عرصه فرهنگ به زیر کشیده شده اند و کم کاری هایی که تحت عناوین مسخره و دهن پرکنی همچون نظریه پردازی و تولید زیربنای فکری و ... توجیه شده اند، که حقا حرف دل تمام دردمندان عرصه کارهای قلمی و ذوقی و ... مربوط به تفکر حول مفهوم اسلام و قیام! است، چندین بار!!! این پرسش مطرح شده که اصولا انقلابی بودن در چیست و معیارهای آن چه هستند و ... یعنی با همان چوبی که نظریه پردازی را زده اند، خودشان هم ناخودآگاه می زنند و یا خودآگاه!!! و البته بنده خدا چاره ای ندارد! وقتی متهم به روی هوا کارکردن می شود!


به هرحال، هیچگاه به این پرسش خود که اساسا انقلابی بودن در چیست و با چه معیاری سنجیده می شود پاسخ داده نمی شود! و کماکان باید منتظر بمانیم تا تیم آقای جلیلی لیست خودشان را برای افراد انقلابی و ضدانقلابی پرکنند و به اعلام برسانند!


نه آنگونه که حضرات دارای سمتهای پرطمطراق به اصطلاح فرهنگی دارند نباید سر را در آخور نظریات و صرفا نقد افکار مطرح در حوزه فرهنگ فرو برد! و نه اینگونه از یک کنار ریشه تمام فعالیت های زیربنایی و فکری و نظری را در این حوزه زد!


برای فرهنگی بودن ناچاریم بینش پیدا کنیم و با استفاده از ابزار معرفتی که در اختیار داریم، اعم از تفکر، عقلانیت(که مغایر با هم هستند)، وحی و افکار افراد؛ به بینشی درونیزه شده برسیم و در پرتوی این بینش که تزریقی نیست و از ذهن فقط چندتا لیدر فکری بیرون نمی زند! به معیارهایی مطمئن برسیم! و باز در سایه آن به تقسیم بندی انقلابی و غیر انقلابی دست بزنیم! و این کار نظری و تئوریک را می طلبد! و البته نه با آن تعریف رسمی و وارداتی که از کار نظری وجود دارد و صرفا منتهی به تولید کتاب و مقاله و داد و بیداد در سالنهای اجتماعات و در گوش دانشجو و اساتید خواب آلوده می شود! که این کار نظری نشات از درون ما می گیرد و ماده خامش خود ماییم! و نه کتاب ها و نظرات پراکنده افراد به اصطلاح صاحب نظر!


مطلب بعد، حجم مطالب زیاد این شماره بود که ظاهرا هیئت تحریه می ترسیدند که نکند حرفشان در گلویشان یا در قلمشان گیر کند که مجبور شده اند " کتاب " بیرون بدهند!


فن و حرفه ای گری در صفحه آرایی هم که قربانشان بروم!!! بیست! غلطهای املایی هم ....! سطح کار را تا حد یک نشریه دانشجویی! که البته کمی پولدارتر است پایین آورده! بهتر است آقایان! چند تا از این سکولارهای نامرد(ایهام!!!) و دودوزه باز صفحه آرای حرفه ای را استخدام کنند کمی به مجله رنگ و لعاب و قشنگی بدهند! از این آدم ها هم این روزا زیاده بس که مجله تعطیلی و روزنامه تعطیلی داریم!


یکشنبه 18 فروردین 87 , ساعت 9:20 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


- از مطالبی که تا الان موفق شدم از شماره ?راه بخوانم، سرمقاله به قلم وحید جلیلی بود که زیاد هم ... بله!


- مقاله ای که در رابطه با فیلم رضا میرکریمی هم به قلم محسن هادی بود در نوع پرداخت به کلیت بحث جالب توجه بود. اینکه گفته شده طاهره،نقش اول فیلم، در فرار از تکرارها و پوچی های تهفته در بطن زندگی، نه آنهم زندگی شهری، به دامن تکراری دیگر رو می آورد قصه خیلی از آدم های این روزگار است که تکرار مسخره و تهوع آور زندگی روزمره باعث شده تا به جای روآوردن به تحرک و زایش و تولدهای پی درپی به تنوع رو بیاورند و مدام بر روی یک پله به طرق گوناگون بایستند! به جای بالارفتن از پله ها!(خدا رحمت کند مرحوم عین-صاد را!) اما باز همان نگاه از دریچه فقط و فقط اصطلاحی انقلاب، باعث شده که تفسیر از حرکت داشتن برای یک زن ساده که زندگی آرامی دارد، به سمت مفاهیم انقلابی و آوانگاردی برود! گویی همه چیز دیگر باید با انقلاب تطبیق پیدا کنند! انقلابی که به زعم نویسنده احتمالا باید اسلامی باشد و نویسنده باز هم احتمالا آگاهی عمیقی از بنیادی ترین و کلیدی ترین مفاهیم آن نداشته باشد!!! یا دست کم دیدگاههای رسمی ای از آنها داشته باشد که همه بچه دبستانی های ما امروز به یمن آموزش و .... ! مان از آن در حال برخورداری اند!!!


- مقاله " از دفتر فیلم سازی تا خانه بالای شهر " که سخنرانی " جواد طوسی " بود هم جدا خیلی به دلم نشست. نقدی واقع بینانه در عین حال دقیق و کارآمد از وضعیت سینمای به اصطلاح روشنفکری و حتی ارزشی فعلی کشور که با معیار قرار دادن معیار و ملاکی عینی و تعریف شده و دقیق که اتفاقا برخلاف دوستان جبهه فرهنگی که دم از انقلابی بودن می زنند بیشتر به فضای عدالت طلبی نزدیک است و لااقل عینی تر و تعریف شده تر است! و نقدی هم که از جامعه به اصطلاح روشنفکر و تحصیل کرده ارائه کرده، تا حدود زیادی، هرچند تکراری ست! اما انطباق بالایی با وضعیت فعلی کانون های متفکر دانشگاهی و آکادمیک ما دارد. و آنهم شیفتگی زایدالوصفی ست که در مقابل مفاهیم وارداتی و کانسپچوالیزه شده (Conseptualised) غربی و فضای ارعاب و فقل کردن فکری ست که این افراد در مقابل این مفاهیم به آن دچار شده اند! در جایی از مقاله می خوانیم:" ... کسی که هنوز در 55 سالگی کمپلکس فردی اش حل نشده، سعی می کند حقانیت فردی خود را با بازی با کلمات، با ادبیاتی که می تواند مخاطب خود را مرعوب کند، تثبیت کند و سیر انتقالی کاذب هم ایجاد می شود. " هرچند افراد معدودی هم پیدا می شوند که حقیقتا در حوزه تفکر غرب با همان مفاهیم وارداتی حرفی برای گفتن دارند و اگر کسی نمی تواند حرف آنها را بفهمد به خاطر پایین بودن سواد فلسفه غربی این مخاطبین است! اما کلیت حرف آقای طوسی درست است و این ادبیات ارائه افکار وارداتی به شدت بر مراکز عمدتا علوم انسانی در آکادمی ها حاکم است! و در آخر مقاله هم بحث به اینجا می رسد که برای اصلاح این بلبشوی حاکم بر سینمای بعضا سیاه روشنفکری داخلی که بدترین نسخه موجود روشنفکری در دنیاست! فیلم سازان .... ! همچون مسعود کیمیایی باید از محیطهای درونی خودشان و از نقد خودشان شروع کنند و کمی آنطرفتر از دماغشان را که پیوسته در حال رفت و آمد در سیکل بسته محل کارشان تا خانه شان در بالای شهر هستند! را ببینند!


- اما در رابطه با عکس العمل مجید مجیدی به بحث های اخیر سروش، باید گفت که بحث های آقای سروش در فضایی از احساس گرایی آمیخته با کمی عرفان بازی خودساخته آقای سروش مطرح شده و بر اساس همان معیارهای معرفت شناسی که خود آقای سروش چندسالی ست که در حال پرستیدن آنهاست، زیاد هم ارزش علمی ندارد! اما موضع گیری مجیدی بیشتر موضع گیری احساسی ست و برخواسته از احساس پاک! و البته لطیف آقای مجیدی!!! و در فضای فعلی زیاد ارزش مطرح کردن ندارد! جواب سروش را دیگر با ابراز احاسات نمی شود داد! چراکه سروش خیلی وقت است از حیطه احساسات پاک خود را خارج کرده؛ لذا باید به شیوه جدال احسن که قواعد خاصی دارد!!! با او به بحث نشست اگر قبول کند! به همین منظور به نظر بنده مجیدی منطقا و به تبع آن اخلاقا(از نظر اخلاق مناظره و علمی!) حق اظهار نظر در این امور را ندارد! اما او مثل هر مسلمانی!!! (صاحب اعتقاد هم شاید!!!) حق ابراز احساسات را دارد! کما اینکه منتظر اجازه ما هم نشد!!!!!!!!


- فصل بندی مطالب این شماره کمی تا حدودی با حال یود! و فقط با حال بود! اینکه چقدر اصولی ست یا نه؟! ....! بنده هم به تبع نیازهای فعلی خودم بیشتر وقت روی مباحث سینما، و داستان و آموزش عالی (چون عاشق نقد تماما نظام آکادمیک هستم! شاید اینطوری وجدانم راحت تر بشود!!!!!) و مقالاتش گذاشتم؛ که انشاأالله به زودی نا شماره بعدی اش نیامده زیراب بقیه اش رو هم می زنیم! به حول و قوه الهی!!!


- یکی از نکاتی که جلب توجه می کند پای ثابت اشخاصی مثل میر شکاک چه در سوره قبلی!!! و چه راه قعلی ست! میرشکاکی که ضدتکنیک بودن از سر و رویش بیرون می زند و اگرچه در طیف سنتگراها به سختی می توان جایش داد، اما وجه قالب مطالبش در همین حدودها می چرخد! و این بعضا با برخی از مواضع مندرج در تفکر انقلاب اسلامی و کلیت نظام اسلامی مغایر است. وجه غالب سنتگرایی و تفکر ضدتکنیکی که در بعضی مسائل، هم پوشانی عجیبی با تفکرات ضدتکنیکی هایدگر پیدا می کند، نفی هرآنچه که دستاورد مدرنیته است می باشد. با قید این نکته که تماما مدرنیته را رسمیت نمی بخشیم، اما به هرحال دستاورد آن مثل بعضی مظاهر تکنولوژیک آن، اگر نگوییم مقدس! اما کار راه انداز و اصلا ضروری ست! و رویکردی هم که بارها و بارها از جانب رهبری نظام مطرح شده تصور ایرانی قدرتمند در عرصه های تکنولوژیکی و فرهنگی ست که در واقع هرکدام بازوی دیگری می شود برای تحقق بخشیدن به اهداف بلندی که تفکر رهایی بخش شیعی در دنیای فعلی دارد. لذا طرح مباحثی اینچنینی که بعضا تحت لوای تفکرات سنتگرایانه و ضدتکنیکی مطرح می شوند، آسیبی به زیربناهای فکری حرکت انقلاب می زند؛ کما اینکه علم کردن این نوع تفکر و این نوع برداشتها از مذهب و دین در دنیای امروز (نظیر نصر و گنون و کواراسوامی و ...) برای شاخ و شانه کشیدن در برابر اسلام ناب و همراه با دز ناآرامی بالا! به رهبری مرجعیت دینی با عنایت به همین پتانسیل داشتن برداشت سنتی و ضدتکنیکی به دین است.


- اما؛ آخرین مطلب مجله! که در آخر آورده یود :" پنج سال پیش با این تیتر شروع می شد: خود راه نمایدت که چون باید رفت! " تا این مطلب را دیدم(با عرض پوزش از تمام خوانندگان!) ناخودآگاه و به طور غریزی در دل گفتم، خفه...!!! و ادامه پاراگراف تا آخر مطلب اساسی حالم را گرفت و یاد آن مطلب از کتاب مسئولیت و سازندگی مرحوم عین-صاد افتادم، جریان آن حرکت معکوس جماعت عمله بنای ساده را تعریف می کرد که یک مشت ...! آنها را با همین شعار " تو راه بیفت! خود راه نمایدت که چون باید رفت!" سرکار گذاشته بودند و مفت مفت از این عمله های ساده کار می کشیدند!!!


---------------------------------------------------------------------------


حود راه گویدت چون باید رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(خنده به حال اون جماعت لیدر فکری و گریه به حال فرهنگ!!!)


یکشنبه 18 فروردین 87 , ساعت 12:51 صبح

یکی از دوستان " فرهنگی مان که دستی در دوف دوف " دارند! پیشنهادی دادند مبنی بر راه انداختن زنجیره وبلاگی نقد مطالب راه، چراکه معتقدند هر حرفی که از دهان و قلم غیر معصوم هولوپی بپرد بیرون!!! قابل نقد است و اصلا باید نقد شود!


از یک جهت درست است و البته بساط حال و حول ما رو هم فراهم می کنه! هرچند بعدا بنده رو متهم به لاابالی گری و بی دردی و مرفه و شکم سیر و ... ! متهم خواهند کرد و خواهند گفت که :" پسر جان! ما برای اعتلای فرهنگ این مرز و بوم می خواهیم دست به کار خطیر نقد مجله وزین راه! که حقا بمبی ست در حد فرهنگ!!! بزنیم و حال آنکه تو!!! ماجرا را به بازی گرفته ای؟!!! " هرچند گوش ما به این حرفها بده کار نیست و تره هم برای این ... خورد نمی کنیم! ولی آقایان!!! داش مشدی هم تو بر و بچز " جبهه دوف دوف!!! فرهنگی " پیدا می شود! و ما هم با همان ها کار می کنیم منتها از دور! و با رعایت کامل مسائل ایمنی اعم از بستن کمر بند و پوشیدن جلیقه ضد گلوله و ایضا همراه داشتن سل...!!! بله!


خلاصه ما رو اغفال کردند! سرکار به جان مادر شما!!!!! نه ! مادر زن شما!!! بنده بی تقصیرم! من برای سهم خواهی به پیشنهاد یکی از دوستان معروف به " هاچ! زمبور عسل!!! " دست به این عمل خطیر و ضد مشی فرهنگی "جمه.... می" ! زدم! این نامردای دوف دوف فرهنگی همه کاره ان !!! اونا رو جمع کنین!


--------------------------


اما!!! با خیالی آشوده!!! و از صمیم قلب به این زنجیره می پیوندم برای زیراب زنی راه! از نوع مثبتش!!! که بچه قر...! به اون می گن " نقد "!!!


-------------------------


پ.ن : نقد کجا بوده عمو حالت خوشه؟! اینا همه ...! بله!!!


جمعه 2 فروردین 87 , ساعت 12:39 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


من اصولا عادت به تبریک ایام سال نو رو ندارم!


لذا! تبریک سال نو بی تبریک سال نو!


بنده در بلاگفا وبلاگ دارم و قصدم از ایجاد یک وبلاگ جدید در پارسی بلاگ گسترش دامنه مخاطب خودم می باشد!!! .


مطالبی که در این وبلاگ انشاءالله خواهم گذاشت، موازی و همانند همان مطالبی است که روی وبلاگ اصلی خودم در بلاگفا موجود است و صرفا به دنبال گسترش دامنه مخاطبین هستم.


انشاءالله با نظرات خودتان یاری بفرمایید در هر جهتی که دلتان می خواهد!!!


 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ